رشيد الدين فضل الله همدانى

77

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و ما را در مفاوضات با يكديگر مناظره و مباحثه مىرفت ، و او عقيدت مرا جرح و كسر مىكرد و من مسلم نمىداشتم ، اما در دلم آن سخنان مؤثر بودى . و من بر سبيل مفاوضه گفتمى هركه بر آن طريق بميرد هر آينه گويند اين جنازهء ملحد است . چه ، عوام ، چنان‌كه معهود ايشان است ، فراوان دروغ‌ها و هرزه‌ها بر ايشان بستندى ؛ و من گروهى نزاريه مىديدم متقى « 1 » و عابد و پرهيزكار و به شراب « 2 » مشغول . و من از شراب هراسان كه در خبر مىآيد كه جماع الخبائث أمّ الذنوب « 3 » . اميره مرا گفتى كه به شب چون در خواب فكر كنى ، بدانى كه آنچه مىگويم تو را الزام است . در اين ميانه مرا از او مفارقت افتاد . و در كتب ايشان در امامت اسماعيل حجت بسيار مىيافتم ؛ و ديگر بار ، با ايمهء مستورين مىرسيدم ، فرومىماندم مىگفتم « 4 » اين امامت به نص و توقيف تعلق دارد و من نمىدانم كه اينان كيس تند . در اثناى آن ، بيمارى صعب و مخوف روى نمود . خداى خواسته بود كه گوشت و پوست من چيزى ديگر شود ، أبدل اللّه لحما خيرا من لحمه و دما خيرا من دمه . با خويشتن انديشيدم كه همانا اين مذهب حق است ، و از غايت ترس « 5 » تصديق آن نمىكردم . گفتم [ كه چون ] « 6 » اجل معدود در رسد ، به حق نارسيده هالك باشم . به عاقبت ، از آن مرض صعب شفا يافتم . از اسمعيليان ، ديگرى يافتم بونجم سراج نام . از او پژوهش « 7 » اين مذهب كردم ، او به شرح و تفصيل تقرير كرد چنان‌كه بر غوامض و حقيقت آن وقوف يافتم . و شخصى ديگر مؤمن نام بود ، كه شيخ عبد الملك عطّاش او را به دعوت اجازت داده بود . از او عهد و بيعت خواستم ، گفت تو كه حسنى درجهء تو از من كه مؤمنم بيشتر است ، پس چگونه عهد بر تو گيرم و بيعت امام از تو ستانم . بعد از الحاح [ بسيار ] « 8 » عهد بر من گرفت . و در رمضان سنهء أربع و ستين و أربع مائة « 9 » ، عبد الملك عطّاش ، 45 كه در آن هنگام داعى عراق بود ، به رى آمد « 10 » ، مرا بپسنديد و نيابت دعوت به من فرمود و

--> ( 1 ) . زبده : غير پارسا و پرهيزگار . ( 2 ) . مجمع م : و ايشان به شراب . ( 3 ) . مجمع د : ام الخبائث و ام الذنوب ؛ مجمع م ندارد . ( 4 ) . مجمع د : از ائمه مىپرسيدم و مىگفتم : نسخهء پاريس ( عكس آقاياى مينوى ) : بدل اللّه . ( 5 ) . نسخهء پاريس ( مينوى ) ؛ مجمع د و م : ترس ؛ ص ندارد . ( 6 ) . مجمع د . ( 7 ) . مجمع د : پرسش . ( 8 ) . پارى ( عكسى مينوى ) . ( 9 ) . مجمع م : از رى انتقال و به محروسه اصفهان رفت و در سنهء تسع و ستين و اربع مائه . ( 10 ) . مجمع د : اصفهان بود بعد از مشاهده به رى آمد .